دیــازپــام

دیــازپــام

دیــازپــام

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

مشت می کوبم بر در 

پنجه می سایم بر پنجره ها 

من دچار خفقانم خفقان 

من به تنگ آمده ام از همه چیز

بگذارید هواری بزنم 

آی!

با شما هستم!

این درها را باز کنید

من به دنبال فضایی می گردم،

لب بامی،

سر کوهی،

دل صحرایی،

که در آنجا نفسی تازه کنم

آه!

می خواهم فریاد بلندی بکشم

که صدایم به شما هم برسد 

من به فریاد همانند کسی

که نیازی به تنفس دارد 

مشت می کوبد بر در 

پنجه می ساید بر پنجره ها 

محتاجم 

من هوارم را سر خواهم داد 

چاره درد مرا باید این داد کند 

از شما خفته چند 

چه کسی می اید با من فریاد کند؟


- فریدون مشیری



+ فکر نمی کردم شعری پیدا بشه که با قطعه «ترکمن» حسین علیزاده انقدر هماهنگ باشه...

  • 94/10/02
  • دیاز پام

حسین علیزاده

شعر

شعر نو

نظرات (۱)

  • - مجید -
  • شنیدی علی زاده چی گفته؟ ‎:D
    پاسخ:
    آره. همون شد که یادی ازش کردم D:

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی