دیــازپــام

دیــازپــام

دیــازپــام

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

مسلمانی

نقل است که گبری (پیرو آیین زردشتی) بود در عهد بایزید، گفتند مسلمان شو، گفت: اگر مسلمانی اینست که بایزید می کند من طاقت ندارم، و اگر اینست که شما می کنید ارزو ندارم.

...

نقل است که شیخ [بایزید بسطامی] شبی از گورستان می آمد. جوانی از بزرگ زادگان بسطام بربطی می زد. چون نزدیک شیخ رسید، شیخ گفت: لاحول ولا قوة الا بالله. جوان بربط بر سر شیخ زد و هر دو شکست. شیخ باز زاویه آمد (به خانه آمد) و صبح زود بهای بربط به دست خادم داد و با طبقی حلوا پیش آن جوان فرستاد و عذر خواست و گفت: او را بگوی که بایزید عذر می خواهد و می گوید که دوش آن بربط در سر ما بشکستی، این قراضه (پول) بستان و دیگری را بخر و این حلوا را بخور تا غصه آن از دلت برود!

چون جوان حال چنان دید، بیامد و در پای شیخ افتاد و توبه کرد و بسیار بگریست. و چند جوان با او موافقت کردند به برکت اخلاق شیخ.


- تذکرةالاولیا

عطار نیشابوری

  • 94/10/28
  • دیاز پام

حکایت

شخصیت های اسلامی

نظرات (۲)

خیلی عالی
ممنون
بازم از این پستا بذارید D:
پاسخ:
خواهش می کنم.

حتماً D:
  • - مجید -
  • شیخ ها همه اینجورین ^_^


    ‎:D


    دمش گرم

    پاسخ:
    میخوام فردا یه بربط بخرم بزنم سر اولین شیخی که دیدم :))
    ببینم چطوری برخورد می کنن.

    آزمون تست شیوخ.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی