دیــازپــام

دیــازپــام

دیــازپــام

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

رابطه نوسان اراده با بحث اختیار


مولانا می گفت:اینکه می گویی«این کنم یا آن کنم»خودش دلیل اختیار است.

اینکه گویی این کنم یا آن کنم        خود دلیل اختیار است ای صنم


بنده در درسهای موسسه امام خمینی آنجا که نزاع بین جان استوارت میل با هَمیلتون محل بحث بود خود این پیش فرض را مفصلا مورد بحث قرار دادم.

همیلتون یک فیلسوف الهی است که در زمان خودش در قرن نوزدهم بسیار معروف بود ولی امروزه هیچ کس ایشان را نمی شناسد؛ مگر از طریق 2جلد کتاب قطوری که استوارت میل در رد او نوشت تحت عنوان نقدی بر فلسفه همیلتون. یکی از مطالبی که استوارت میل در این کتاب رد می کند دلیلی است که آقای همیلتون در کتاب معروفش، اصول ما بعدالطبیعه، بر اختیار انسان آورده است. این دلیل مشابه دلیلی است که مولوی در شعرش به آن اشاره کرده است. همیلتون می گوید: اگر ما مجبور بودیم، هیچ گاه نمی گفتیم«این کار را بکنم یا آن کار را بکنم؟». مثلا نمی گفتیم«این تخته پاک کن را بردارم یا برندارم؟». ما تروی و تامل می کنیم و بعد می گوییم «برمی دارم» یا می گوییم «نه،برنمی دارم». همیلتون می گفت خود این تامل و تروی و مکث و درنگ دلالت بر اختیار می کند. چون اگر ما اختیار نداشتیم به محض اینکه با این تخته پاک کن مواجه می شدیم، یا بدون هیچ گونه درنگ و مکث و تاملی آن را برمی داشتیم، و یا بدون هیچ گونه درنگ و مکث و تاملی آنرا برنمی داشتیم. اما اینکه سبک و سنگین می کنیم و می سنجیم و تامل و درنگ می کنیم دلیل بر اختیار ماست. بنابراین نوسان در ناحیه اراده دلیل بر اختیار است.


{اما!}

استوارت میل در جواب به او می گوید این حالت اصلا دلیل بر اختیار انسان نمی شود، و مثالی می زند که انسان هر چه در این مثال فکر می کند، می گوید واقعا این فیلسوف چه ذهنی داشته است. جان استوارت میل می گوید شما ترازو را در نظر بگیرید. اگر در طرف راست ترازو یک وزنه یک کیلوگرمی بگذارید و در طرف چپ یک وزنه هزار کیلوگرمی، به محض اینکه این دو وزنه را گذاشتید می بینید که طرف چپ به سرعت هر چه تمام تر یک راست پایین می آید و می ایستد و طرف راست نیز به سرعت بالا می رود و می ایستد. ایشان در ادامه می گوید: اما بیایید در طرف راست یک وزنه یک کیلویی بگذارید و در طرف چپ یک وزنه یک کیلو و یک گرمی و ببینید چه می شود. می بینید تا ربع ساعت این کفه می رود بالا، آن کفه می آید پایین، آن کفه می رود بالا، این کفه می آید پایین؛ و همین طور ادامه می یابد تا بالاخره باز هم همانطور می شود. یعنی یک کیلو و یک گرمی می آید پایین و یک کیلویی می رود بالا.


حال جناب همیلتون!شما طبق حرف خودتان باید بگویید ترازو در مثال اول مجبور بود،ولی در مثال دوم مختار بود،چون دائما نوسان کرد و گفت بروم بالا،بیایم پایین،بروم بالا،بیایم پایین؛رفت بالا،آمد پایین،رفت بالا،آمد پایین...،تا بالاخره این طرف آمد پایین و آن طرف رفت بالا!با اینکه شهود ما می گوید وقتی در این طرف یک کیلوگرم بگذارید،چه آن طرف هزار کیلوگرم و چه یک کیلو و یک گرم بگذارید،در هر دو حال ترازو مجبور است؛یعنی وقتی این طرف یک کیلوگرم است سرنوشت ترازو در اینکه آن طرفش هزار کیلوگرم باشد یا یک کیلو و یک گرم،تفاوتی نمی کند و هر دو جبر است.


ما انسانها نیز مثل این ترازو هستیم. یکبار چنین است که کسی ما را از بالای یک ساختمان 5 طبقه هل می دهد پایین و ما یک راست می رویم کف خیابان. این مورد از نوع مثال اول است که وزنه هزار کیلوگرمی می گذاشتیم. یکبار هم چنین است که خودمان می ایستیم پشت پنجره و می گوییم: آیا دنیا خوب است یا بد؟ مایوس باشم یا خوش بین؟ امید یا ناامیدی؟ نهیلیسم یا تئیسم یا آتئیسم؟ و بعد می گویم برو پایین و می روم پایین! در اینجا باز هم رفتم پایین، ولی بعد از کلی سبک و سنگین کردن. پس بالاخره مثل حالت قبلی شد و پایین رفتم و لذا نمی توان نتیجه گرفت که حال که این همه بین تئیسم و آتئیسم و بدبینی و خوش بینی و رئالیزم و سوررئالیزم نوسان کردم و بالاخره گفتم «انسان باید خودش را از پنجره پرتاب کند پایین» این حالت مختارانه است، اما اینکه کسی را بگیرند و از پنجره بیندازند پایین، مجبورانه است. نخیر! هر دوی آنها مجبورانه است. آقای استوارت میل می گفت: پس نوسان اراده دلیل بر اختیار نیست و این را نمی توان از آن نتیجه گرفت. چون خدا دارد می گوید: برو بالا و بیا پایین! من که می دانم بالاخره تو می روی پایین! چون خودش می داند که ما مثل آن ترازو هستیم.


مصطفی ملکیان،ایمان و تعقل،صفحات 713 تا 715 با تلخیص



پی نوشت: مولانا ابیاتی هم درباره ی جبرگرایی سروده و با استناد به همین یک بیت نمی توان جبر یا اختیارگرا بودن مولوی را بیان کرد.

  • 95/01/28
  • دیاز پام

شعر

مولانا

مولوی

نظرات (۷)

عه شما ندارین؟ :دی
ولی ما داریم:دی پس ببخشید مزاحم شدم شما به بحث تون ادامه بدید :دی

سلام
با تشکر از موضوع، در صورتیکه ما مفهومی بعنوان قضا و قدر داریم بحث کردن زیاد در این موضوع نیاز نیست.
:دی
پاسخ:
سلام
نداریم، پس نیاز است D:
 با عرض سلام و تشکر از این مطلب مفید، یک سوال پیش می آید: گاهی سبک و سنگین قابل تشخیص نیست. یعنی گاهی انسان اشتباها اراده می کند که چیزی را که سبک است انتخاب کند (مانند کسی که پول خود را به جای سرمایه گذاری در کاری، قمار کند). گاهی هم سبک و سنگین به خود فرد بستگی دارد (مانند کسی که میان دفاع از عقایدش یا نجات هستی خودش، چیزی را انتخاب می کند که ممکن است دیگری آن را اشتباه بداند). مواردی که عرض کردم با تمثیل میل قابل توجیه نیست.
پاسخ:
سبکی و سنگینی صرفاً جهت تنویر ذهن بود. وگرنه چه کسی می تواند ادعا کند این کار سبک تر و دیگری سنگین تر است؟
پس از آنکه شیخ بار از بلاگ بر بست، جملگی مریدان بلاگ بی روح بدیدند و پژمرده و ژولیده سر به بیابان گذاشتند...
  • مسیح مصطفوی
  • جایی از لیبرالها رو میشناسی که یه انقلابی بیاد توش درس بده؟
    اقای مصباح توی موسسه‌اش مصطفی ملکیان رو میاره درس بده :D


    بعد اسم این ادمو فاشیست میذارن!
  • سیده فاطمه موسوی
  • اصلا همه شون اشتباه میگنD:
    یه جمله جالبی بود، مضمونش اینه، میگه اختیار همه چی دست خداست و با توجه به این، خدا، اختیارِ مختار بودن رو به بنده عطا کرده! 
    خیلی جمله خوبی بود، بند نمیدونم چند قانون بود، روی پل هوایی جلوی رفاه زده بود! :))  

     
    پاسخ:
    عجب سفسطه ای D:
    گِره زد.
    تلگرام کم بود
    اومدی اینجا؟ ‎‎:D

    پاسخ:
    میخوایم مفاهیم رو گسترش بدیم :))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی