دیــازپــام

دیــازپــام

دیــازپــام

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

امشب به کویـت آمـدم دانـم کـه در وا می کنی

رحمی به این خونین دل رسوای رسوا می کنی


لیلای من باشد عیان در هر زمان در هر مکان

زاهــد چرا بهــر نشــان هـی لا و الا می کنی


ای دل بیـــامــوزی اگــر راه درسـت عـاشـقـی

با هر چه او قسمت کند صبر و مدارا می کنی


این چرخه می چرخد بسی بهر حساب هر کسی

یک روز جبــران می کنم جــوری که با مـا می کنی


آشــفـتــه بــــازاری نـــکـــن ای دزد مـــــادرزاد دل

صد حلقه می پیچی به هم تا یک گره وا می کنی


گر در تماشــاخـانه ی قســمت مرا بــازی دهی

گه نقش های خویش را در من تماشا می کنی



- ارفع کرمانی -

  • 94/07/20
  • دیاز پام

ارفع کرمانی

شعر

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی