دیــازپــام

دیــازپــام

دیــازپــام

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

اناالحق

چنان که منصور را چون دوستی حق به نهایت رسید، دشمن خود شد و خود را نیست گردانید. گفت، انالحق یعنی من فنا گشتم حق ماند و بس و این به غایت تواضع است و نهایت بندگی ست. یعنی اوست و بس. دعوی و تکبر آن باشد که گویی تو خدایی و من بنده. پس هستی خود را نیز اثبات کرده باشی. پس دویی لازم آید و این نیز که می گویی هوالحق هم دویی ست. زیرا که تا انا نباشد هو ممکن نشود. پس حق گفت اناالحق. چون غیر او موجودی نبود و منصور فنا شده بود، آن سخن حق بود.

پیش تو دو انا نمی گنجد. تو انا می گویی و او انا. یا تو بمیر پیش او، یا او پیش تو بمیرد، تا دویی نماند. اما آن که او بمیرد امکان ندارد. او را آن لطف هست که اگر ممکن بودی، برای تو بمردی، تا دویی برخاستی. اکنون چون مردن او ممکن نیست، تو بمیر تا او برتو تجلی کند و دویی برخیزد.

اناالعبد گفتن دعوی بزرگ است. اناالحق عظیم تواضع است. زیرا این که می گوید من عبد خدایم. دوهستی اثبات می کند. یکی خود را و یکی خدا را. اما آن که اناالحق می گوید خودرا عدم کرد، به باد داد. می گوید «یعنی من نیستم. همه اوست. جز خدا را هستی نیست. من به کلی عدم محضم و هیچم.» تواضع در این بیشتر است.

شیری در پی آهویی کرد. آهو از وی می گریخت. تا می گریخت دو هستی بود: یکی هستی شیر و یکی هستی آهو. اما چون شیر به او رسید و در زیر پنجه ی او قهر شد و از هیبت شیر بی هش و بی خود شد، در پیش شیر افتاد، این ساعت، هستی شیر ماند تنها. هستی آهو محو شد و نماند.


فیه مافیه - مولانا

نظرات (۲)

فیه ما فیه میخونید؟!D:
احسنتم
من ترجیحم بر حکایات و داستان است بیشتر 
ولی این جالب بود 
پاسخ:
بله در وقت های آزاد D:
کتاب خیلی خوبیه.
  • - مجید -
  • اگزیستانسیالیسم از منظر مولانا ‎:|‎

    عجب متنی بود انصافا

    بسی با مولانا احساس قرابت نمودیم ‎:D

    پاسخ:
    معرکه ست.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی