دیــازپــام

دیــازپــام

دیــازپــام

رند عالم سوز را با مصلحت بینی چه کار
کار ملک است آن که تدبیر و تأمل بایدش

این نوشته‌ی شبگیر عزیز چیزی رو در من بیدار کرد و باعث شد فکر کنم چرا تا الان درباره‌ی موضوعی که بیشتر از همه‌ی موضوعات دنیا بهش علاقه دارم حتی چندخطی از زبان خودم ننوشته‌ام. فارغ از حاشیه‌هایش، فارغ از ابهام ممنوع شدن و تحریمش، اخبار لغو شدن، احساس خراب شدنش در این روزها. بپردازم به خودش. اصلاً مگر این‌ها چه اهمیتی دارند؟

شاید اینکه تا به حال چیزی درباره‌اش ننوشته‌ام برمی‌گردد به نفسش. اینکه موسیقی خود زبان گفتار است و درباره‌ی یک زبان با یک زبان دیگر نوشتن چه سخت است! باید بگذاری خودش درباره‌ی خودش صحبت کند، عشوه‌های خودش را به نمایش بگذارد، شنونده را در خود غرق کند و فضا را پُر کند تا بفهمی چرا چینش خاص چند فرکانس خاص، چنین حسی ایجاد می‌کند. وگرنه تا خود صبح درباره‌ی عوامل فیزیکی ایجاد صوت و فرکانس و دامنه و تأثیر روان‌پزشکی و پزشکی و... آن صحبت هم که کنم باز حق مطلب را ادا نخواهم توانست کردن!

اینکه چرا فرکانس یک صوت را که دوبرابر کنی صوت ایجاد شده شباهتی با صوت قبلی دارد را روی کاغذ و از فیزیک نمی‌توان فهمید، وقتی می‌فهمی که آرشه‌ی کمانچه را از سیم اول به سیم دوم ببری و صدای ساز را یک هنگام (اکتاو) بالاتر!

اینکه تار شکوه چه چیزی را روایت می‌کند، سنتور سرخوش از کیست، کمانچه از چه می‌نالد و نی از عشق که می‌سوزد را از نحوه‌ی تشدید بسامد و بررسی ساختار جعبه‌ی رزونانس نمی‌فهمی. وقتی متوجه شده‌ای که ساز روایت خودش را شروع کرده است.

اینکه چرا فواصل گام ماهور بین نُت‌ها شادی و سرخوشی را در ذهن تداعی می‌کند و با تغییر در این فواصل به همایون و حُزن‌ش می‌رسی را من نمی‌توانم بیان کنم. باید ناله‌ی ساز را در گوشه‌ی سوز و گذاز بشنوی.

از کلام نگفتم. از نظر کارشناسان، پیشرفت در موسیقی را بخواهم درنظر بگیرم منتهای آن حذف کلام است، جایی که آهنگ بتواند حس را کاملاً منتقل کند. ولی در این بین مگر کلام موسیقی ما کلام کیست؟ کلامی جز رندی حافظ و شوریدگی مولانا؟ جز شیطنت و سوز سعدی و عراقی؟ مگر این کلام کلامِ عادی‌ست که حذفش کنی؟ وقتی استاد در «فریاد» شعر نوی اخوان را چنان خوب با موسیقی همراه می‌کند، کجا قابل حذف است؟ هر جا کلام لازم است، آمده است و هرجا نه، خود دربرابر ساز سکوت می‌کند که «تو بهتر گویی».

«خشک سیمی خشک چوبی خشک پوست / از کجا می‌‏آید این آوای دوست؟»


موسیقی زبانی دیگر است. چیزی را می‌تواند بیان کند که با زبان نمی‌توان. چه چیزی بیشتر از موسیقی غم دل عاشق را می‌تواند گفتن؟ کدام واعظ و کدام منبر انسان را به این خودشناسی و جهان‌شناسی می‌رساند؟ کجا می‌توان این احساس خوب را جُستن؟

خواستم چندخطی درباره‌ی موسیقی‌دان‌هایمان بنویسم که دیدم هیچ‌چیز به خوبی آثار آنان خودشان را معرفی نمی‌کند. الحق والانصاف که زندگی بدون موسیقی چه سخت می‌نمود!

نظرات (۱)

  • شبگیر ‌‌
  • دمت گرم که روح بخشیدی با این بیان زیبات.

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی